معتقدم توسعه روابط عمومی به چهار
متغیر وابسته است. متغییرهای سازمانی، متغییرهای مدیریتی، متغییرهای اقتصادی و
متغییرهای نیروی انسانی. اگر هر یک از این چهار متغییر در سازمانی دچار ایراد شود
طبیعتا آن سازمان نمیتواند روابط عمومی کارآمدی داشته باشد و ما در روابط
عمومیهای کشور با چنین مسائلی روبرو هستیم.
در بخش اول یعنی متغییرهای سازمانی،
چند مساله وجود دارد :
1.نامشخص بودن جایگاه و تشکیلات روابط
عمومی در تشکیلات سازمانی. برخی روابط عمومیها در جایگاه بالایی قرار گرفته اند و
زیر نظر مدیریت ارشد فعالیت میکنند. برخی روابط عمومیها زیر نظر مدیر دفتر فعالیت
میکنند و برخی روابطعمومیها زیر نظر معاونتها به کارشان ادامه میدهند. طبیعتا
این نامشخص بودن جایگاه باعث میشود روابط عمومی از اعتبار و صلابت لازم در درون
سیستم برخوردار نباشد و این باعث تضعیف جایگاه و نهایتا تضعیف عملکرد آنها میشود.
2.نبود شناخت از فعالیتهای روابط
عمومی. در بسیاری از سازمانها وقتی وظایف روابط عمومی را از مدیران و کارکنان
میپرسیم، وظایف را به یک سری کارها مثل برگزاری مراسم، توزیع روزنامه و پلاکارد
تقسیم میکنند. حال آنکه وظایف روابط عمومی خیلی بالاتر از اینهاست و متولی اصلی
ارتباطات در درون سازمان است. بنابراین چون شناخت نسبت به وظایف روابط
عمومیها نیست درخواست از آنها کم می شود و آنها به سمت کارهای تکراری و
روزمره پیش رفته و آرام آرام میمیرند.
3. پایین بودن میزان مشارکت نیروهای
متخصص در بخشهای مختلف روابط عمومی به ویژه تهیه چارت متناسب و شرح وظایف.
کسانی سازمان روابط عمومی را مینویسند که تخصص لازم را ندارند و کسانی برای روابط
عمومی شرح وظیفه می نویسند که روابط عمومی را نمی شناسند......